خرید بک لینک
روزهای کریسمس امد و رفت .. من استراحت کردم ... شبش رفتم جان لوییس و ... احساس خوبی بود ..... فهمیدم اندرا کی هست ... من تو رو همیشه برای خودت فقط خواستم .. و این من رو شاد می کنه .. دیروز رحاب امد و م

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 10:10

جمعه ۳ زانویه رفتم برود. قصه هایی ما با هم داریم ..... خیلی اروم بودم. گفتم می خوام برم تریتمنت جدید. بعد گفت چه خوب دیگه شاید لازم نباشه که .. ۱- بعد ۳-۴ .. منم راحت گفتم اکی. خودم هم از ارامش خودم ج

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 10:10

رفتم ماوی ۴-۱۶ جان ۲۰۲۰. و امدم. شب که رسیدم لنی ناگهان تصمیم گرفتم و چک کردم و بوک کردم برای کلینیک نوتری هلن. دلیلش ل بود می دونم. روز اول حالم خیلی بهتر بود .. خورشید نور زیبایی آبی .... مقاله اسکا

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 10:10

مقاله اسکات رو به تمامی می ره- برای الان که ۲۷ جان ۲۰۲۰ هست هاها. یادمه ز به من می گفت- تو خونه بودم- کسی رو دوست داشته باش که ... واقعیت اینه که من اینطوری ام. به دلایل تجربی و سنی و احساسی. وقتی می بینم کسی به من عشق نمی ورزه- شاید فکر می کنه مثل تمام بازی های می دیا این باعث تشدید می شه- سرد می شم. الان نسبت به برود اینطوری شدم. چقدر احساس خوبی هست. احساس بی نیازی احساسی. حس بزرگ شدن از نظر سنی روحی مچوریتی ای که داره رو دوست دارم.

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 10:10

امروز روز خوبی بود. جلسه داشتم با جسیکا و میشل. سخت بود. اما من خودمم و این خوبه. بعد با دیوید. بعد با وینس. و مقاله کل هم خوب می ره جلو. ادیتوریم شروع شده و این خوبه. مقاله رو برای شیلا و استیون فرستادم. بعد رفتم سیتی بعد باشگاه بعد خونه .. بعد خسته .. غذا درست کردم. خوشم نمی یاد اینوقت شب دیر بیام و چیزی درست کنم ... به یوتیب نگاه می کردم که دنیل وقتی مریض بوده ... و با این مریضیش الان .. دلم گرفت ... یاد بلومینگ افتادم. یاد جمعه و برود افتادم. بعضی وقتها به خودم می گم چرا تموم نمی کنی.

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 10:10

دیروز هیچ کاری نکردم ... توان در تنم نبود .. شب دیدم توانم کم هست و دیدم ب هم هنوز هست .. پس رفتم سینزبر ... تحملم بیشتر از ۲۴ ساعت نبود اینبار ...حس اینکه خب نشد که... چه امیدی دارم خوب بشم؟ چه امیدی

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 10:10

صبح رفتم آزمایش بدم و دیروز ۳ بار سوزن رو نتونست درست رگ پیدا کنه و امروز رفتم ... بعد .. عادت کردم بیام اتلی مقاله کار کنم :) کافه منو شناخته. دیشب تازه فهمیدم کتی حتی دکترا هم نداره. بی دلیل نیست که

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 10:10

الان اتلی نشستم و روی نامه جوابیه اسکات کار می کنم .... یه مدته می خوام بلاگ بنویسم اما اصلا وقت نمی شه. روی مقاله کل و بعد اسکات کار می کردم. فردا می رم برود. دوستای ل ... چه بگویم . بازی های هفتگی و

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 10:10

آلستی دو چیز به من یاد داد. یکی تو دسامبر یکی هم فوریه. تو اتوبوس ۸۴ نشستم به سمت خونه هدی. بارون می یاد. شیشه اتوبوس زیباس، محو در مه و قطره های باران. بعد مدت ها آهنگ ایرانی گوش می دم ... نرگس افت

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 10:10

صفحه بندی